چرا فیریلنسری کافی نبود و دنبال تیم بودن رفتم؟

چند سال اول کارم رو تقریباً تنهایی گذروندم. پروژه می‌گرفتم، خودم انجام می‌دادم، یا اگر نمی‌رسیدم، برون‌سپاری می‌کردم. حس می‌کردم همه‌چیز دست خودمه، و همین برام کافی بود. اما کم‌کم یه چیزی درونم تغییر کرد.

جذابیت‌های فیریلنسری

فریلنسری آزادی داره، خلاقیته، چالش داره و گاهی هم پول خوب. می‌تونی توی خونه‌ات باشی، هر ساعت که خواستی کار کنی، و پروژه‌هایی که انتخاب می‌کنی رو انجام بدی. ولی همیشه یه «اما» پشت ذهنم بود.

نقطه‌ی چرخش

اولین بار وقتی بود که یه پروژه‌ی خیلی سنگین گرفتم و دیدم فقط با تکیه بر خودم نمی‌تونم اون چیزی که توی ذهنم هست رو کامل اجرا کنم. نه به خاطر مهارت، به خاطر نبود تعامل، نبود چشم سوم، نبود انرژی مشترک.

تجربه‌ی کار تیمی

وقتی وارد یه دفتر معماری شدم، اولش شک داشتم. چون عادت نداشتم کسی توی پروسه‌ی خلق کردن دخالت کنه. ولی کم‌کم فهمیدم وقتی چند ذهن با هم فکر می‌کنن، چیزهایی ساخته می‌شن که تنهایی ممکن نیست. تعامل باهمکارای دفتر، برام مثل یه کلاس درس دائمی بود.

چی رو از تیم یاد گرفتم که فریلنسری نداشت؟

تفکر مشترک، نه صرفاً خروجی شخصی

یادگیری از خطای دیگران

فهمیدن جایگاه خودم در یه مجموعه

معنی واقعی مسئولیت‌پذیری

امروز هنوز بعضی پروژه‌هام رو فریلنس انجام می‌دم. ولی فهمیدم که اگه بخوام رشد کنم، باید توی تیم باشم، یا تیم بسازم. چون تیم فقط ابزار کار نیست؛ آیینه‌ی خود آدمه.
شاید این مسیر برای تو هم باشه، شاید نه. اما اگر حس کردی یه جای کار می‌لنگه، شاید وقتشه که تنها نباشی.

Share the Post:

شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید